محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3298

تاريخ الطبرى ( فارسي )

يكه سواران عربند و دانم كه چنين كسان جز حق نگويند . » گويد : اين سخن را با وى گفتم اما به خدا از شهادت آنها بدگمان بودم اما به قيام دلبسته بودم و همراى جماعت بودم و دوست داشتم كه كار سرانجام گيرد و آنچه را دربارهء شهادت به خاطر داشتم با وى نگفتم . » ابن اشتر به من گفت : « نام آنها را براى من بنويس كه همه شان را نمىشناسم . » آنگاه صفحه اى و دواتى خواست و در آن نوشت : بنام خداى رحمن رحيم « اين چيزى است كه سايب بن مالك اشعرى و يزيد بن انس اسدى « و احمر بن شميط احمسى و مالك بن عمرو نهدى و همه نامهايشان را « بنوشت بر آن شهادت داده‌اند . شهادت داده‌اند كه محمد بن على به « ابراهيم بن اشتر نوشته و دستور داده كه در نبرد منحرفان و خونخواهى « اهل بيت از مختار پشتيبانى كند و او را يارى كند و نيز شراحيل بن عبد و « ابو عامر شعبى فقيه ، و عبد الله بن عبد الرحمن نخعى و عامر بن شراحيل « شعبى دربارهء شهادت اين شاهدان شهادت داده‌اند . » گفتم : « خدايت قرين رحمت بدارد ، با اين چه مىكنى ؟ » گفت : « بگذار باشد » گويد : پس از آن ابراهيم ، عشيره و برادران و پيروان خويش را دعوت كرد و رفت و آمد به نزد مختار آغاز كرد . يحيى بن ابى عيسى ازدى گويد : حميد بن مسلم ازدى دوست ابراهيم بن اشتر بود كه پيش وى رفت و آمد داشت و او را با خود به نزد مختار مىبرد . و چنان بود كه ابراهيم هر شامگاه پيش مختار مىرفت و پيش وى مىماند تا ستارگان رو به زوال مىرفت آنگاه مىرفت . بدينسان ببودند و تدبير كارهاى خويش مىكردند تا رأيشان بر اين قرار گرفت كه شب پنج شنبه چهاردهم ربيع الاول سال شصت و ششم قيام